49. در عجبم!

عزیزکم یه چیزی ذهن منو درگیر کرده، یه چیزی که هر چی فکر می کنم عقلم به جایی قد نمیده. تو همه اسباب بازیهات رو اولش خیلی با اشتیاق در آغوش می کشی ولی بعد از یه مدت کوتاهی از اونا دل زده میشی و برات طبیعی میشن. ولی این وسط یه اسباب بازی داری که عاشقش بودی و هستی و اگر صبح تا شب هم باهاش بازی کنی ازش خسته نمیشی و تا اونو میبینی از ته دل ذوق می کنی. این اسباب بازی چیزی نیست جز یه عروسک ساده که تو ساک بیمارستانت بود و بیمارستان بهت هدیه کرده بود. واقعا در عجبم

/ 5 نظر / 15 بازدید
سفانه

عزیزم خدا حفظش کنه الهی... من آدرس وبلاگمو عوض کردم مزاحم داشتم دوستم... البته فعلا نمیرسم اپ کنم... ولی خواستم داشته باشی... میبوسمت

صدف

الهی دور ذوق کردنش بگردم خـــــــــــــدا مرمر آراد هم یه خرس چسبیده به پتوی نوزادیش بود که با اون این حالت رو داشت وقتی پتو کوچیک شد مجبور شدیم خرس رو از روش بکنیم و بدیم به آراد . هنوز که هنوزه مونسش اونه . بهش میگه پیشی . یعنی عاشقشـــــــــــــــــــه

فوتیا

خیلی جالب بود مل مل جون منم این مسئله رو کمو بیش توی پسرم دیدم علی آقا رو ببوسش

هانیه

خیلی نازه عروسکش حق داره خوب منم میخواااااااااااام!!

ملیحه مامان پریا

واقعا جاهایی هست که این وروجکها ادم رو متعجب میکنن این هم از این موقعیتهاس [ماچ]